تبليغاتX
سخت گیر
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 12:55 توسط محمد باقرشاهی |

عمری گذشت و دور از دلدار ماندی ای دل

دور از رخ چو ماهش افسانه خواندی ای دل

هر  روز  بر  امید  دیدار  صورت  یار

تا چین گیسوانش مرکب براندی ای دل

هر  روز و  شب  به  یاد  ابروی  یار  بودی

جان را به قتلگاه وصلش کشاندی ای دل

از  داغ  هجر  رخ  را  بیمار  و  زرد  کردی

از دیده بر رخ زرد خونها فشاندی ای دل

در گوش جان سراسر آواز عشق خواندی

عقل و سلامتم را یکجا ستاندی ای دل

روز   تولد  خود  با  مرگ  هم   کلامم

جانم در این جوانی بر لب رساندی ای دل

+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 10:37 توسط محمد باقرشاهی |


این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
وین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی
چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم
در کنج خراباتی افتاده خراب اولی
چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی
هم سینه پر از آتش هم دیده پرآب اولی
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت
این قصه اگر گویم با چنگ و رباب اولی
تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست
در سر هوس ساقی در دست شراب اولی
از همچو تو دلداری دل برنکنم آری
چون تاب کشم باری زان زلف به تاب اولی
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی
رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:2 توسط محمد باقرشاهی |

بعد از مدت ها سامانه S300 تحویل ایران شد!

+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 9:36 توسط محمد باقرشاهی |


من خود دلم از مهر تو لرزید ، و گرنه

تیرم به خطا می رود اما به هدر نه !

دلخون شده ی وصلم و لب های تو سرخ است

سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر، نه

با هر که توانسته کنار آمده دنیا

با اهل هنر ؟ آری ، با اهل نظر ؟ نه !

بد خلقم و بد عهد ، زبانبازم و مغرور

پشت سر من حرف زیاد است ! مگرنه ؟

یک بار به من قرعه ی عاشق شدن افتاد

یک بار دگر ، بار دگر ، بار دگر ... نه
!

فاضل نظری


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 10:32 توسط محمد باقرشاهی |

 چند روز پیش داشتم نزدیک میدان ولیعصر قدم میزدم ناگهان یکی از دوستانم رو دیدم که یکسال ازش بی خبر بودم.حرفهای جالبی بینمون رد و بدل شد که گفتم بد نیست شما هم بخونید.

- سلام رضا جان.چطوری؟

- به!سلام محمد حالت خوبه؟چه خبر؟

- الحمدالله خوبم.خدا بد نده چرا مشکی پوشیدی؟

- چی؟آها!پیرهن مشکی رو میگی؟داشتم از ختم تو برمیگشتم.همین پایین بود.

- چی میگی؟ختم من کجا بود من که زندم!

- به جون خودم راست میگم تو مسجد میدون هفت تیر.تازه آقایان م.م،م.ک،م.خ د ذ رز ژ س ش ص ض... هم بودند.جات خالی عجب مراسمی بود.همه به احترامت سبز پوشیده بودند.

- تو حالت خوش نیستا.من که الان اینجا وایسادم.

- نه بابا تو الان بدنت گرمه نمیفهمی.هفته پیش مامورا تورو از جلو خونتون دستگیر میکنن.بعدم میبرنت زندان و اونجا تو رو […]!

- مرد حسابی حرف دهنتو بفهم خودتو […].

- اِ!بذار بقیشو بگم.خلاصه تو رو تو زندان […] بعدم نصف بدنتو با اسید می سوزونن نصفشم آتیش میزنن نصفشم با چاقو تیکه تیکه میکنن نصفشم میندازن جلو سگ نصفشم...

- ای بابا مگه من هشت پام که اینقدر نصف بدن دارم.این حرفا چیه میزنی؟

- نخیر انگار تو نمی خوای بفهمی چه بلایی سرت اومده.بذار بقیشو بگم دیگه.بعدم پنهانی میبرنت تو قطعه 1122 بهشت زهرا دفنت میکنن.به هر حال ما از اتفاقی که برات افتاد متاسفیم.ولی غصه نخور ما انتقامتو ازین رژیم خونخوار ستمگر می گیریم.نمی ذاریم خونت پایمال شه.محمد جون شرمنده من الان کار دارم باید برم.قراره با بچه های جنبش بریم خیابون شریعتی به پدر و مادرت تسلیت بگیم.فعلا خداحافظ.

- چی چیو خداحافظ.رضا وایسا کارت دارم.رضا!خونه ما که خیابون شریعتی نیست لااقل بذار بهت آدرس بدم اشتباه نری!رضا!...

عجبا.حالا من باید کجا برم؟نکیر و منکر الان کجان؟اقلا برم جواب سوالاشونو یاد بگیرم اشتباه نگم.راستی قبرم کجاست؟کاش آدرس دقیق قبرمو ازش میگرفتم...

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 14:20 توسط محمد باقرشاهی |

اخیرا نوشتن نامه از سوي اشخاص خاص به مقام هاي عالي رتبه كشور براي پايين كشيدن سطح مخاطب نامه رونق گرفته و رسانه هاي خارجي خيلي خوب از آن نامه ها استقبال مي كنند، ما هم تصمیم گرفتیم بخش هایی از نامه های بعضی افراد به بعضی اشخاص را بیان کنیم.



بخشی از نامه ی یک معتاد دستگیر شده خطاب به فرمانده نیروی انتظامی در اعتراض به رفتار خشن ماموران انتظامی:

با شلام خدمت شردار عژیژ ژناب آقای... ژناب آقای... ژناب آقای... حالا اشمشو یادم نیش ولی اشل مطلب.بعد از بالا کشیدن بینی و خاروندن دشت باید به شما بگم که شرباژان مژدور و شتمگر شما در حالی که مشغول دود کردن اشفند برای شلامتی شما بودم و از بی خوابی داشتم شرت میژدم منو دشتگیر کردند.رفتار شرباژان شما اونقدر خشن بود که یکیشون شیگار اِاِ ببخشین اشفندو از دشت من گرفت و انداخت تو ژوب!شما باید با این شرباژان قاتل و ژانی که روژ مردمو شب می کنن و هرشی آدم ژده رو می پرونن برخورد کنین وگرنه همه مردم باید بدونن که شما یک مشتبد شتمگر هشتید...

بخشی از نامه یک بی سواد به رییس نهضت سواد آموزی در اعتراض به ضعف عملکرد:





    .

بخشی از نامه یکی از اراذل و اوباش به رییس قوه قضاییه در اعتراض به وضع بد زندان:

حاجی این چه وضشه آخه؟بابا دمت فرفری،مرامت قیرقاژ،دِ مصّبتو شکر! مارو شیش ماهه نگه داشتی اینتو هیچ،نمیذارید ما نفس بکشیم.آآآآآآآآی نفس کش!به جون سیبیلت ما از حداقل امکانات محرومیم.نه قمه ای نه پنجه بوکسی نه زنجیری.بابا لا اقل ضامن دارمونو بدین که دق نکنیم.تازگیام که اصغر شیپیش و اسی گاو میش و پرویز جونور و بردید یه بند دیگه ما رو گذاشتین اینجا تنها.آخه این چه عدالتیه؟ظلم تا کی؟ستم تا کوجا؟هیشکی نمیدونه تو این زندونا چی میگذره...

بخشی از نامه ی یک دانشجوی شش ترم مشروط و در حال اخراج به رییس دانشگاه در اعتراض به ضعف علمی دانشگاه:

آقای رییس سلام .من به عنوان یک دانشجوی دردمند و علم طلب به عملکرد علمی دانشگاه اعتراض دارم.من همواره در طول شش ترم تحصیل خود در دانشگاه با تمام توان به کسب علم و دانش مشغول بوده ام و اکنون با مشاهده ضعف های علمی دانشگاه بدلیل سوء مدیریتتان بر آن شدم تا برای نجات دانشگاه از پرتگاه نابودی خود را به خطر بیاندازم و با نوشتن این نامه سرگشاده خواستار تغییر وضع موجود بشوم ولی مطلع هستم که شما فردی مستبد و انتقاد ناپذیرید و به محض خواندن این نامه تصمیم به اخراج من می گیرید.با این حال من خودم را فدای علم کرده ام.دوستان هم دانشگاهی من باید بدانند چنانچه من بعد از انتشار این نامه اخراج شدم فقط بخاطر اعتراض به رییس دانشگاه است و هیچ ربطی به وضعیت تحصیلی من ندارد.

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 10:45 توسط محمد باقرشاهی |

در پی اعترافات سران اصلاحات نظیر سعید حجاریان و محمد عطریانفر و در حالی که احتمال هرگونه شکنجه روی این افراد کاملا منتفی است روزنامه های زنجیره ای مدعی شدند زندانیان سیاسی تحت «شکنجه سپید» بوده اند! برای روشن تر شدن موضوع به بررسی انواع مختلف شکنجه می پردازیم:


شکنجه سیاه: این نوع شکنجه که از دوران باستان استفاده می شده شامل خشونت شدید در گرفتن اعتراف می شود.البته هر عقل سلیمی تصدیق می کند کسی که با لپ گل انداخته روی صندلی نشسته و مثل بلبل حرف می زند نمی تواند تحت شکنجه بوده باشد.کسی که در شرایط عادی برای زنده ماندن به مراقبت های پزشکی نیاز دارد را هم نمی توان اینگونه شکنجه کرد. شکنجه سپید: همان شکنجه ای که روزنامه های زنجیره ای به آن اشاره کرده بودند.شامل چند روز زندان انفرادی در سوئیت های اختصاصی هتل اوین،آب درمانی برای زندانیان دارای مشکل جسمی،دسترسی به تلویزیون و روزنامه و قابلیت اتصال به اینترنت برای وب نوشت نویسی.بزرگترین تئوریسین های اصلاحات در این شرایط سخت و تحت این شکنجه های جانفرسا مجبور به اعتراف شده اند!

این شکنجه های غیر انسانی زمانی فاش شد که برخی رسانه های خارجی عکس های فجیعی از آب درمانی حجاریان،آبمیوه خوردن عطریانفر،سرچهای اینترنتی ابطحی و آفتاب گرفتن شریعتی در زندان را منتشر کردند.

شکنجه سبز: این نوع شکنجه در مورد حامیان جنبش سبز اعمال می شود.به این صورت که در مقابل زندانیان مقادیر زیادی پارچه سبز پاره پاره می شود و زندانبانان روی آنها راه می روند.همچنین در مواردی گزارش شده است زندانبانان زندانیان را مجبور کرده اند با دستمال سبز بینی خود را پاک کنند.عده ای از حامیان این طیف که تحمل توهین به رنگ سبز را نداشته اند در اثر شکنجه سبز وادار به اعتراف شده اند.

شکنجه های قرمز و آبی: در مورد زندانیان فوتبال دوست ازین روش استفاده می شود.شکنجه قرمز روی طرفداران تیم استقلال و شکنجه آبی روی طرفداران تیم پیروزی اعمال می شود.در این شکنجه صحنه های گل خوردن و باخت تیم مورد علاقه و صحنه های گل زدن و برد تیم رقیب برای زندانی پخش می شود.همچنین بازجویان زندانیان استقلالی را مجبور به گفتن "پرسپولیس سرور استقلاله" می کنند و بالعکس.این شکنجه ها باعث تضعیف روحیه و اعتراف زندانی می شود.

شکنجه صورتی: بهترین روش شکنجه برای زندانیان احساساتی شکنجه صورتی است.در روش شکنجه صورتی زندانی در شرایطی خاص بازجویی می شود.روی میز بازجویی یک دسته گل و یک دیوان حافظ قرار می گیرد.در حالی که اتاق تاریک است چند شمع روی میز روشن می شود و بلندگوی اتاق آهنگ هتل کالیفرنیا پخش می کند.در این هنگام بازجو مقابل زندانی می نشیند و می گوید:

دل عالمی بسوزی چو عذار بر فروزی                        تو ازین چه سود داری که نمی کنی مدارا؟

و زندانی در حالی که اشک از گوشه چشمش روان است می گوید:

دارم امید عاطفتی از جناب دوست                                  کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او                                گرچه پریوش است ولیکن فرشته خوست

و به همه چیز اعتراف می کند و داستان به خوشی تمام می شود(پخش آهنگ هندی).

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 10:53 توسط محمد باقرشاهی |


چهار کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در کنفرانسی خبری به سوالات سخت گیر پاسخ دادند.

-آقای احمدی نژاد لطفا بفرمائید برنامه های تبلیغاتی شما برای انتخابات چیست؟
-بسم الله الرحمن الرحیم.عده ای به ما می گفتند در انتخابات کاندیدا نشوید ولی ما به آنها می گوییم خودتان کاندیدا نشوید!ملت ایران از حق مسلم خود در دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای کوتاه نمی آید0(صدای جمعیت:انرژی هسته ای حق مسلم ماست!)
-آقای احمدی نژاد!
-آها ببخشید.بنده بارها اعلام کرده ام که ستاد انتخاباتی ندارم لذا قرار شده دوستان روی کاغذ بیسکوییت بنویسند "رای ما محمود احمدی نژاد" و روی دیوار بچسبانند.
-آقای کروبی برنامه های تبلیغی شما چیست؟
-من به عنوان پدربزرگ اصلاحات دیداری با خواننده محبوب کشور ساسی مانکن داشتم که قرار شده ساسی جان برای تبلیغات آهنگی بسازد با مطلع:"حسین مخته،علیشمس،ساسی مانکن    می خوان برن به کروبی رای بدن".همچنین من 50 هزار تومن پیشنهادی را به 100،90،80،70تومن می رسانم.
-آقای موسوی شما چطور؟
-طبق محاسبات افرادی که در فرنگ نشسته اند بنده الان باید روی جوانها کار کنم  برای همین با پول دوستان کارگزاران بین جوانان تی شرت و شلوار و کفش و دستبند و پابند سبز پخش می کنیم.در مرحله بعد هم رنگ موی سبز بین جوانان توزیع می کنیم.راستی اگر بتوانیم مرعشی را هم به ستاد کاندیدای رقیب غالب کنیم همه چیز درست می شود.
-آقای رضایی شما هم از برنامه های انتاخاباتی خود بگویید.
-از آنجایی که من از طرف "اون" آمده ام که از رای آوردن "این"جلوگیری کنم تمام تلاش خود را برای انتقاد به "این" به کار می بندم تا دل "اون" خنک بشه.
-لطفا از برنامه ای فرهنگی،سیاسی و اقتصادی خود بگویید.
-احمدی نژاد:در زمینه فرهنگ بنده در نظر دارم برای رشد فرهنگی جامعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را زیر مجموعه سازمان میراث فرهنگی به ریاست اسفندیار در آورم.از لحاظ سیاسی هم هفته بعد در کنفرانس جهانی "بهداشت مواد غذایی" در مورد خطر اسرائیل و نژاد پرستی رژیم صهیونیستی صحبت می کنم.تا کنفرانس های بعدی هم خدا بزرگه.
در مسائل اقتصادی سعی داریم سهام عدالت را بین 70 میلیون ایرانی توزیع کنیم و بعد دوباره توزیع کنیم.
-کروبی:من به مسائل فرهنگی کاری ندارم بچه ها خودشون یه کاری می کنن.در مسائل سیاسی هم اول یک مجلس ششم تاسیس می کنم بعد هی سرشان داد می زنم که مجلس را نابود کردید بشینید سر جاتون.
از لحاظ اقتصادی هم همه کار می کنم خیالتون راحت.
-موسوی:ببینید بسیج مدرسه عشق است ولی من بارها دوستی و نزدیکی خود را با همه عزیزان مجاهدین،مشارکت،نهضت آزادی،انقلاب،شوش،راه آهن دو نفر...
إإ ببخشید نهضت آزادی،سکولاریست ها،سوسیالیست ها،فمینیست ها،اگزیستانسیالیست ها،ویندوز ویستا،فوتبالیست ها،دوقلو های افسانه ای،شنگول و منگول و غیره اعلام کرده ام.فلذا همه امور فرهنگی،سیاسی و اقتصادی  را به این عزیزان می سپارم تا هرکار صلاح می دانند انجام دهند.
-یعنی خودتان نظری ندارید؟
-چرا بنده معتقد به شعار "زنده باد مخالف من هستم" و بارها به هوادارانم گفته ام مخالفان و خبرنگاران را در جلسات من کتک نزنید که البته طبق اصل آزادی می توانند به توصیه بنده گوش نکنند.
-آقای رضایی شما چطور؟
-من در کل هرکاری "این" کرده نمی کنم و هرکاری که "اون" بگه انجام می دهم.فقط "این" باید توضیح بدهد با 500 هزار تیلیارد دلار درآمد نفت چه کار کرده است؟
-آقای رضایی فکر نمی کنید درآمد نفتی را کمی زیاد گفتید؟
-خلاصه من کاری ندارم به من گفته اند "این" نباید رای بیاورد من هم انتقاد می کنم.حالا  500 هزار تیلیارد دلار نه،900 هزار تیلیارد دلار.مگه فرقی هم می کند؟!!
-بلللللللله!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 14:46 توسط محمد باقرشاهی |

بعد از نام گذاری سال 88 به نام "حرکت به سوی اصلاح الگوی مصرف" مقالات زیادی در این رابطه در نشریات مختلف منتشر شده است ولی در اکثریت قریب به اتفاق این مقالات تنها به لزوم صرفه جویی و طریقه مصرف اشاره شده است در حالی که یکی از جنبه های مهم الگوی مصرف "نوع کالا و خدمات مصرفی" است.در این مجال سعی میکنیم از این منظر به الگوی مصرف بپردازیم.

در پی وقوع رنسانس در غرب و شروع انقلاب صنعتی تولید و مصرف به جزء لاینفک فعالیت­های بشر تبدیل شد تا جایی که افزایش تولید و افزایش مصرف در صدر سیاست­های کشورهای حامی نظام سرمایه­داری قرار گرفت. سیاست تولید برای مصرف و مصرف برای تولید که در راستای تجمع سرمایه در دستان عده­ای سرمایه­دار پی گرفته شد در قرن اخیر کار را به جایی رساند که کشورها به دو دسته­ی تولیدکننده و مصرف­کننده­ی کالا و خدمات تبدیل شدند. کالا و خدماتی که در خیلی از موارد تنها به تزیین سطح زندگی می­پردازد تا پوچ بودن زندگی بشر مدرن را بپوشاند. به بیان دیگر بشر مدرن زندگی می­کند تا تولید کند، تولید می­کند تا تجمل کند و تجمل می­کند تا از بی­هویتی خویش غافل شود. رقابت نفس­گیر انسان­ها در بهره­گیری از امکانات رفاهی و در پی آن له شدن انسان­های ضعیف­تر در لابه­لای چرخ­دنده­های صنعت شاهدی بر این مدعاست. زندگی مدرنی که اکثریت ثروت جهان را در جیب اقلیت انسان­ها می­ریزد و میلیاردها انسان دیگر باید تولید کنند تا کالای تولیدی خود را مصرف کنند و از مدرن بودن خود لذت ببرند، بی­خبر از آن که خروس قندی با طلا قابل معاوضه نیست. جهان مصرف­زده خون انسان­ها را می­مکد تا آن­را به قیمت گزافی به خود آن­ها بفروشد.

در کشور ما نیز متاسفانه با پایان جنگ تحمیلی به بهانه­ی ارتباط با دنیای نوین درب­های گمرکی کشور به روی انواع کالاهای مصرفی بیگانه گشوده شد که نتیجه­ای جز مصرف­زدگی جامعه­ی ایران در پی نداشت. واردات و استفاده­ی افراطی انواع کالاهای تجملاتی و لوکس سبب هدر رفتن ارز کشور می­شود و نه تنها سودی به جامعه نمی­رساند بلکه باعث عقب­ماندگی و ابتذال فرهنگی جامه می­شود. به عنوان نمونه به میزان مصرف لوازم آرایشی در کشور اشاره می­کنیم که بنابر آمارها، کشور ایران از لحاظ واردات لوازم آرایشی در رتبه­ی چهارم جهان قرار دارد. حال شما خود حدیث مفصل از این مجمل بخوانید و با نگاهی به حجم مصرف کالاهای لوکس در جامعه، آینده­ی کشور را متصور شوید. این مشکل نه فقط به تغییر در روش مصرف، بلکه به بازنگری در فرهنگ جامعه و نگاه افراد جامعه به زندگی نیاز دارد. شاید دشوارترین گام در اصلاح الگوی مصرف، تبیین مضرات مصرف­زدگی در جامعه و ایجاد الگوی اسلامی-ایرانی توسعه­ی کشور باشد که همیاری و همدلی همه­ی مردم به خصوص جامعه­ی نخبگان و مسئولین کشور را می­طلبد که باید با تهیه­ی نقشه­ی مهندسی فرهنگی کشور، راه را برای رسیدن به ایرانی آباد هموار کند.

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:58 توسط محمد باقرشاهی |